داستان

پدر راهول به واسطه ی ظلم چند مرد قدرتمند زمین هایی که در ان کشاورزی میکرد را از دست میدهد و تصمیم میگیرد به محلی دیگر برود و برای گذر زندگی اش حمالی کند ولی راهول این ستم بزرگ را تحمل نمیکند و خیلی زود تبدیل به یک جوان عصبانی و خلافکار بزرگی میشود ولی هر چه خلافکار بزرگتری میشود خانواده اش از او دورتر میشوند، از طرفی دیگر افسر پلیس راجویرسینگ که یک سردار با اصول میباشد تصمیم دارد با استفاده از هوشش خلافکار های منطقه را از بین ببرد و…